تبليغاتX
تنهای رسوا

تنهای رسوا
غم باران فرداها همین جاست
...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن1390 توسط ابراهیم کیایی
راهم را سمت بازار کج می کنم تا برای سلامتی مزاجم غصه هایم را حراج بگذارم :

هنوز بوی تنهایی مشامم را نوازش می دهد

اینجا هوای دل شما طوفانی اعلام نمی شود و من شن ساعت را توی این طوفان شن گم کردم

ارام روی این موج سواری می خورم تا شاید بیدار شوم از خواب همیشگی .

شک نمی کنم به نماز دو رکعتی و تیمم نمی کنم برای خوردن گوجه این دشت گرم .

سمتم را بر می گردانم رو به قبله قله دماند در امتداد دریای جنوب و بلند تکرار می کنم :

اشهد ان که چقدر ماهی .

اشهد ان که سر می خورم توی وجوت

افتاب بالا نرفته پایین می اید و من هنوز رو به قبله دلم نجوا می کنم

آقاببخشید : یه پاکت شیر و یه کیلو گوجه هنوز فروشیه؟؟


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 دی1390 توسط ابراهیم کیایی
چشمانم را ارام روی سرم قرار می دم و تنها نظاره می کنم رو به پنجره دودی

تنها پلکی بر هم زدن مبهوت می شوم و تاریخ به انتظارم چند سال نمی ایستد و من ارام خیره می مانم .

ارام تمام ارزو هایم را می شمارم و نگاه به گذشته پر پر شده ام . و حسرتی که دیگر دیر می شود

دلم ارام می گیرد و ارامتر می خوابد در رویایی قشنگ بی کسی هایم .

انتظار در همین حوالی این خیابان گره می خورد و تنها یک حسرت قشنگ دوباره یادگارم می شود از رویایی شیرین خلیج

بی اختیار سکوت می شوم  و چشمی که همیشه خیره می ماند

از ۱ تا ۳۰ را خوب می شمارم تا به تا نمی شوم

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 دی1390 توسط ابراهیم کیایی
سلام دادا
زندگی بازم روی ناخوششو بتو نشون داده
بازم افتادی توو سربالایی روزگار وداری نفس نفس میزنی که خودتو برسونی اون بالا وبعدش سرپایینی هاشو طی کنی
دادا
میدونم وقتی آسمون زندگی ابری میشه چقدر حس می کنی که به خورشید نیاز داری برای گرم شدن ودریغ از یه اشعه کوچیک
میدونم وقتی نیاز داری کسی دستتو بگیره وتو رو برای بالارفتن از همون سربالایی لعنتی کمک کنه،کسی رو پیدا نمیکنی . ودنیا برات برهوت میشه و خالی از یه آدم ،حتی خالی از یه سایه آدم
میدونم زندگی که سخت میشه از همه طرف برات میباره
اسمشو هر چی میخوای بذار:بدبیاری،بدشانسی،بدبختی
اصلا چه فرقی میکنه اسمش چی باشه؟
مهم اون حس مزخرفیه که تو رو مستأصل وبیچاره میکنه
تو رو میشونه یه گوشه از چاردیواری خونه ت
زانوهاتو تا میکنه توو بغلت
سرتو میذاره بین دستات
و تو رو به فکر فرو میبره که حالا چه کنی وچه نکنی
و وقتی به هیچ جواب درست وحسابی نمیرسی،حس میکنی داری دیوونه میشی
و تعجب میکنی که چرا بقیه نمیتونن دیوونگیتو حس کنن
که چرا نمیفهمن در چه حال وروزی هستی
اما
اما
اما
درست توو اخرین لحظه ها که مرز بین جنون و عاقل بودنو داری تجربه میکنی
دستی به سمتت میاد که تو رو دراغوش بکشه
نوازشت کنه
ویادت بیاره که تو رو افریده و محاله تنهات بذاره
وقتی سرتو از لای دستات بیرون میاری تا ببینیش
خدا رو جلوی روت میبینی
حالا
میتونی زانوهاتو راست کنی
ودستشو بگیری
وبهش بگی
مشکل منو خودت حل کن
اونوقته که لبخندشو به وضوح میبینی
و وجودت گرم میشه
و چشات برق میزنه
حالا سرتو بالابگیر
وحسش کن مرد!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 6 آذر1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

اومدم بعد یه غیبت

نانا شاید این اخرین نامه ام به شما باشه . نانا دعام کن  دعا.

نانا خیلی در گیرم . نانا دعا کن مشلاتم حل شه.نانا بیشتر از این نمی تونم واست توضیح بدم  فقط بدم شاید دیگه نباشم .

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش .

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 6 آبان1390 توسط ابراهیم کیایی

دادا
دادا
دادا
غربت آنسوی مرزها و خطکشی ها ی قرار دادی نیست
غربت توی دل ادماییه که ادعا دارن بقیه رو در هر شرایطی میفهمن
غربت توی فکر ادماییه که میگن ما همه چی رو میفهمیم و بقیه هیچن و پوچ
دادای خوبم
غربت یعنی وسط یه دنیای بزرگ
یه گمشده
نه
یه نیمه گمشده رو پیدا کنی و حس کنی دیگه کامل شدی
بعد یهو پاتو بذاری اون طرف خط کشیها و نیمه ی گمشده هم بمونه اونطرف هاج و واج
دادا
دادای خوبم
بعضیا فکر میکنن دنیا رو نداشته باشن ولی در عوض اون نصفه ی دلشونو داشته باشن
بعد همین بعضیا
تا اونچه رو که طالبش بودن پیدا میکنن
پا پس میکشن و تمام آرزوشونو که داشتن یه تیکه ی گم شده در وجودشون بوده رو
ارزون
ارزون
ارزون
میفروشن
دادا
دادا
دادا
دارم ازت میپرسم:
این غربت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 آبان1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانای خوبم

امشب دوباره دستانم را روی این قاشق لب گزیده ماساژ می دهم تا شاید دهانش را روی دهانم نبند و ارام پر شود ار رزق و روزی حلال .

دور ایران که بچرخم اصلم را در کردستان و نسبم را در غرب این کشور پیدا می کنم . غیرتم را در غربت خرج می کنم تا شاید ارز غیرتم فرهنگی از کشورم  باشد برای این مردمان چشم باریک .

اهسته سکوتم را می شکنم تا پیوسته قدم بردارم سمت زاد گاهم .و ارام می هندم به خوشبختی هایم.

نانای خوبم  قبل مهربانت را هدیه می خواهم برای خود خواهی هایم.

هنوز بوی غربتت را کنار پیراهن کهنه ام احساس می کنم. نانایی با قلب مهربان اهسته قدم بگذاز تا رسوایی ام را این ستاره بیداد نکند  .

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 آبان1390 توسط ابراهیم کیایی

هوا دارد غم و صبوری هایش را برایم به ارمغان میاورد و من تنها میان این همه غریب فریاد نمی زنم که تا شاید دلم نشکند.

پیاده نمی روم سمت این شهر و ان کشور که اسمش را مالزی می گویند دلم را پر می دهم تا شاید زود بر گردم از غربتی مرا نمی کشد اما زجرم می دهد تا ناکجا اباد دلم.

سفید می شود بختم در پایان همین دفتر و پاک می کنم تمام سیاه مشق هایم را از روی این سنگ سیاه .

 دوباره رد خاطراتم را مرور نمی کنم . بزرگ می شم در لباس خودم و تنها می نشینم و غروب این خورشید تنها را نظاره می کنم که شاید روزی دلبرش را در ان بالا بالا ها کنار نزدیک ترین سیاره پیدا کند.

ارام رد میشوم از کنار همین خورشید تا شاید دیگر طلوع نکنم


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 مهر1390 توسط ابراهیم کیایی

اینجا هوا به وقت پاییز

من بی اختیار دستانم را روی این صفحه کلید بازی می دهم تا شاید کلمات ذهنم را باز کنم با دست هایم .

شروع می شود ۳-۲-۱-و اینجا کلمات روی ذهنم بازی می کنند و من تنها برای نوشتن و عقب نماندن ار ذهنم مجبور می شوم تند تند مرور کنم بازی این شروع بی پایان را

نمی دانم شاید اگر تا صبح همین فردا زمان و دست مرا یاری کند ذهنم خالی نمی شود از هجوم کلمات و این دست هایم هستنتد که بالا می ایند از سر نا چاری .

 من برای ماندن در جاده های تنهایی باید ممنون این ذهن خالی نشده ام دستانم باشم

ممنونم دوستانم که مرا تنها نگذاشتید و بی ادعا کنارم ماندید.

ممنونم

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 مهر1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

دوباره یک خط فاصله میان من و ماه را با خط کش اندازه گیری می کنم می شود یک بند انگشتو انقدر تنها می مانم تا شاید منم ماهی شوم برای این نگاه خسته .

نانای نازم

بی اختیار باید ماشین را برگردانم سر پیچ اول زندگی و تنها حرکت کنم سمت خیابان بی انتهای همین شهر.هنوز هوا سرمایش را با من تقسیم نکرده و من شر شر عرق می ریزم پای بد بختی هایم .

نانای قشنگم

چشمانم را می بندم و دیگر مهربانی خدا را با ستاره های تنهای این مشاور تقسیم می کنم و رد می شوم از پشت دیوار تنهایی هایم .

نانای دادا

شب هنوز برای با من ماندن لحظه شماری می کند و من بی اختیار باید سمت حرم برگردم تا کفتر های این گنبد را نوازش کنم.

نانای اقا

سلام اقا کمتر به مهمانیت می ایم می دانی چرا. خوب می دانی که دلم همیشه هوای صحن و سرایت را با خودش به بازار شام نمی برد . اینجا دلم مهر شده به پای تو و من بر می گردم با دنیایی از تاریخو مشاور های ندیده و نشده.

سلام اقا سلام مولا .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 مهر1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانای مهربان

هنوز ساعت از عمرم عبور نکرده می میرم پشت همین سیاهی شب و تنها قدم می زنم در برزخ خیالم واهسته حرکت می کنم سمت دروازه قیامت .

نانای نازم

دنیا پشت سرم را کلاف پر پیچ و خم می بینم  و مات می شوم به هفت رنگی این دنیا و سکوت می کنم و فاتحه خودم را می خوانم تا شاید بار گناهی را از روی شانه هایم بر دارم .

نانای خوبم

گیج می شوم برای بزرگ ماندن در جاده های بی کسی و غریب می مانم در هیاهوی این برزخ تا شاید دستان غیبی یار ام کند.

نانا نانا نانا

تا کجا باید  حمد و سوره  را قرائت کنم تا پاک از پل صراط عبور کنم .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 مهر1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

نانا روز از نو روزی از نو دوباره شده ماه مهر و یه دنیا خاطره تلخ و شیرین

نانا باید تو کوچه پس کوچه های خیالم دنبال یه مدرسه و یه مشاور و یا یا معلم مهربون مثلا تاریخ بگردم تا شاید خاطرات خاک خورده ام را مرور کند .

 نانای خوبم گاهی خاطرات خاک خورده مثل دندونای کرم خورده فقط ازار دهنده هستن و باید بری دکتر  اما همین خاطرات و همین دندون تا مغز و اعصاب تو بهم نریزند ول کن نیستن ....

نانای مهربونم  منتظر می مونم تا کسی جشن توادم را برایم کادو کند هدیه بیاورد برای دل تنهایم .

 منتظرم توی ستون هشتم امام هشتم

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 شهریور1390 توسط ابراهیم کیایی
برای اولین بار طی این مدت یکی بام پیام گذاشت و منو دادا خطاب کرد .منم متن نامه  رو گذاشتم تا شاید تشکری باشه برا همدردی :

سلام دادا.خوبی؟
امروز از دنیا بدم اومد
نمیدونم چرا
حس کردم توو خالیه
حس کردم ادماش توو خالین
امروز از ادما چندشم شد
همه اول خوبن
همه اول مهربونن
همه اول دوست داشتنین
ولی باهات نمیمونن
امروز حالم از دنیا به هم خورد
و دلم برا خودم سوخت
چون حتی نتونستم گریه کنم
نتونستم به ادما بگم چقده میتونن بی رحم باشن
نتونستم چون نخواستم منم بی رحم باشم
نخواستم یکی از اونا باشم
ولی فقط امروز
چون میدونم منم خیلی وقتا بی رحم میشم حتی بدتر از بقیه
اما امروز نبودم
حداقل سعی کردم نباشم
ولی راستش دلم به درد اومد
کسیو نداشتم بهش بگم
اومدم پیش تو
دروغ بده دادا
خیلی بد
گول زدن ادما هم بدتره
ببین دادای من
نمیدونم داریم به کدوم سمت از این دنیا کشیده میشیم
نمیدونم عاقبت به ته کدوم دره یا به اوج کدوم قله قراره برسیم
ولی میدونم که خیلی خسته ام
از این راه ها
از این همه این در اون در زدن برای پیدا کردن مقصد درست
دادا مگه چقد طاقت داریم اخه؟
اینجور وقتا فقط یه چیز ارومم میکنه
نوشتن و دوری از مردم
دوست دارم یه گوشه توو تنهاییم چای بخورم وفقط فکر کنم
اینجور وقتا از اندوهی که به سراغم میاد نمیترسم
ازش فرار نمیکنم
باهاش حتی چای میخورم ولذت میبرم
وقتی برای مدتی از مردم دور میشم اروم میشم
دردام کمرنگ میشن اما محو نمیشن
میمونم تا فرصت بعدی که باز یه تلنگر بخوره وسط دل و فکر و عقایدم
و مثل یه لیوان پر از خاک که ته نشین بوده همه چی با این ضربه به هم بخوره و اشوبی بپا بشه
بعد بازم باید طاقت بیارم تا اینهمه خاک و ریزه هاش برن ته دلم و همه چی شفاف بشه
این تسلسل ادامه داره
زندگی انگار همین تکراره
سفید خاکستری سیاه
سفید خاکستری سیاه
سفید خاکستری  سیاه


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 شهریور1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانای مهربون چنر روز تا تولد چند باره یک باره باقی نمانده .امروز با سید بزرگواری هم صحبت شدم از حق و حق خوری با من حق خورده شده صحبت کرد .نانا امروز فهمیدم تنها نیستم که بابت تمام نا ملایمات دنیا شاکی ام . نانا چند روز تا تولدم مانده و هنوز به دنیا نیامده چوب دنیا و چوب صداقتم را خوردم نانای خوبم هنوز این چند کلمه توی گوشم بدنیا نیامده ازارم می دهد که من نیکی کنم و در دجله اندازم تا شاید .... نانا متولد می شوم اما منتظر مرگ می مانم و تنها به کفر نگفتن خودم مسلمان مانده ام . نانا جشن تولدم را با کدام باد بادگ اذین بندی کنم . سیاه صورتی قرمز و یا سفید ؟!! نانا جشن داشتن تنهایی هایم را با خدا قسمت می کنم و رو به قبله اش یرای چندمین بار دست به نیاز و نماز درار می کنم و ارام می گویم خدایا از شر شیطلان به تو پناه می برم نانا هنوز دارم خودم را از سر می خورم هنوز برایم چند تار مو به نشانه جوانی بالای سرم سنگینی می کند چقدر باید خودم را بی اشتها بخورم ؟؟ راستی نانا تولدم مبارک؟؟؟؟!!!!! اره؟؟


نوشته شده در تاريخ جمعه 18 شهریور1390 توسط ابراهیم کیایی
سلام نانا

دلم داره می ترکه .

نانا اروم و قرار ندارم . نانا خواب ندارم  نانا کابوس می بینم

نانا دلم می خواد داد بزنم . نانا شاید برای اولین باره که نمی تونم با تو هم راحت حرفامو بگم .

 نانا بابت کدوم جرم نکرده ام باید این جوری ته دلم خالی شه ؟؟

 نانا انگار خدا ... خدایا خودت به دادم برس خودت فریاد رسی و می دونی تو دلم چه خبره ...

خدایا ای فریاد رس بی کسان ای ای نمایان کننده حقیقت دستمو بگیر که بهت محتاجم

نانا تو هم دعام کن دعام کن ...

نانا خودت بهم پناه بده یا امام رضای غریب  تو رو به جدت قسم شفاعتو بکن پناهم بده ...

 نانا خدا صدامو می شنوه ؟؟ خدایااااااااااااااااااا کمکم کن تا بی گناه قصابی نشم

نانا دلم خونه ببخش نتونستم زیاد باهات حرف بزنم ببخش

دعام کن تا از شر شیطان صفتان خلاص شم

یا امام رضای غریب خودت کمکم کن


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 شهریور1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

امروز خودم را تا کردم انداختم پشت بد بختی ها و دوباره مو هایم را شمارش کردم .اندازه تمام بد بختی هایم شمارش شد و دیگر به قولی هیچ

نانای گلم امروز بالای این کوه سنگ نشستم تا شاید دوستی دل شیشه ای ام را با او محکم کنم انا زهی خیال باطل . داستان گر گ و میش تکرار شد . و من تنها با کوهی از یخ خودم را خنک کردم .

نانای نازم

دوباره خودم را تا نکرده می اندازم پشت این ماشین .تا شاید کودکی در انتهای این جاده ذهنم را با سنگ تکه تکه کند و تنها یک نفر بفهمد من هنوز رنگ ادمی زاد را دارم .. بمیرم در انتهای سکوت همین خیابان .

نانای مهربانم

وقتی قیافه له شد ه ام از ایینه درونت تماشا می کنم تازه حس می کنم خدایی هست که این له شده را تحویل قیامتش بدهند .

نانای نازم

امشب دوباره بازی سنگ کاغذ هیچی را با خودم مرور می کنم تا شاید سنگ شیشه دلم را در این بازی نشانه نرود .اهسته از بالایاین کوه سنگی یخ پایین می ایم .اهسته

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 شهریور1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام خدای مهربون

سلام نانای خوبم

نمی دونم امشب چه مه . اما یه حس تنهایی و تاریکی اومده به سراغم . انگار حوصله ادما رو ندارم می خوام داد بزنم اما برای چی و نمی دونم .

 نانای مهربونم خسته شدم یعنی بریدم وزشته اما باید بگم کم اوردم . دنیا برام داره تاریک تر می شه .

نانای خوبم .دنیا را که ورق نمی زنم . خودم را چند بار باید از نو بخوانم تا برای کنکور اخرت اماده باشم ؟؟

 نانای خوبم تذکر دادن که رتبه زیر ۲۴ را بورس کردندو بعضی هم می گن تا ۲۴۰۰۰ تا رو هم می گیرن  و مابقی با پارتی و خواهش اون چند نفر به سلامت رد می شوند.

نانای نازم

 دنبال پارتی می گردم . پیدا کردم  اما اونا منو توی دایره خیالشون نگه نمی دارن

دلمو همیشه پر می دم سمت حرمش اما انگار توی اون گنبد طلاش جای ما رو سیا ها نیست.

نانای خوبم

 دلم داره می ترکه . چرا صدامو نمشنوه؟؟خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 اینه انصافتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

اینه خدایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

منم همون ادم همیشه گنه کارت اومدم کنار گنبد طلایش اونم فریاد رسم نیس . اخه چرااااااااااااااااا؟؟

نانا نانا  دارم دیونه می شم

به دادم برس

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مرداد1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانای خوبم سلام

هنوز رد پایم را لای این دنیا گم نکرده ام و تنها قدم می گذارم در جاده های بی کسی و عبور می کنم از غبار بی کسی هایم .

نانای خوبم دژ هم که باشی اوار می شوند اواز های بی کسی در پستو های این دژ و غریب می مانی در این ستون محکم تنهایی .

نانای نازم هنوز باید رنگ این خانه را خاکستری نقاشی کنم تا شاید اهنگ غربتم را این دژ نشینان با جان و دل گوش کنند و بخت بی کسی هایم  را با خودم تقسیم می کنم تا ارام و اسوده بمیرم.

نانای خوبم هنوز برای شنیدن سکوت باید سرم را لای همین لاکم قرار دهم تا سقف خانه ام را غنیمت نبرند برای پادشاه دیار غریبه ها

 نانا  نانا نانا تا کی و تا کجا باید سکوتم را قورت بدهم و داد بزنم که من هنوز پشت این بوته های این دژ زنده ام

نانا دوباره دستانم را بگیر تا شاید هوایی شوم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 مرداد1390 توسط ابراهیم کیایی

نانا یه مدتیه بهت سر نمی زنم انگار سنگ دل شدم .

گفتم سنگ دل  سر زدن!!!!

نانا یادته اون قدیما چطوری از حال و احوال هم خبر دار می شدیم تازشم کلی بهم نزدیک بودیم .یادته نانا نه موبایلی نه رایانه ای نه...  یادش بخیر .

 نانای خوبم یه کارت پستال تولدت مبارک بود و یه کارت پستال سال نو مبارک اونم سالی یه بار و کلی ذوق که بابا فلانی ازم خبری گرفت فلانی به یادمه

. یه تلفن سکه ای ۲ ریالی بود و یه صف طولانی ...

 تق  تق آقا زود باش عجله دارم ...

چشم اقا تازه اومدم چشم .

یادش بخیر برای شب نشینی یا شام دعوتی باید ساعت ۳ حرکت می کردیم می اومدیم در خوه نتون:

  دست رو شاسی زنگ فشار می دایم (جیزززز جیززز یا دید یدنگ )

تازه می فهمیدیم بعد این همه راه شما نیستین . لای در یه کاغذ می نداختیم :((ما امدیم شما نبودید))

یادش بخیر . اون وقتا ادما خیلی بهم نزدیک بودن همسایه از حال روز همسایه خبر داشت و دوستا فقط همدردی نمی کردن. نانا می اومدن دست گیری می کردن . یا علی می گفتن به قول بابم مرام  همونجا معنی می شد.

 اما حالا چی نانا حالا چی؟؟

 هی این همه امکانات موبایل و .... اما کو ادمیت تازه شم با این موبایل سالی یه بار هم واسه هم تبریک  ویا احوال پرسی نمی فرستیم .انگار با این وسایل ارتباط جمعی شدم از هم ارتباط کمی .

نانای خوبم دیگه کسی دنبال یه سکه دو ریالی نیست اما زورشون می اد دستشونو روی دکمه موبیایل ببرن .

 انگار همه چیز شده حساب کتاب دو دو تا .

 نانای خوبم بازم بگم این کوفتی ها عوض اینکه بشن مسبب دوستی ها و مهربونی ها شده بلای جون همون یه ذره انسانیت ..

نانای مهربونم بازم بگم چرا دلم از ادمای الان و امکاناتشون خونه بگم .

 نانا جان طرف دست شو می بره رو شاسی موبایل زنگ می زنه اس می ده چرت می نویسه تهدید می کنه فحش می ده که بگه من به روزم من می تونم .

نانای خوبم دادا دلش خونه از همین اینترنت که همونو کرده اون تترنت  می دونی یعنی چی ؟؟

 یعنی به کسی که اون طرف وب یا مثلا چته یه پیام می دیم روح و  روانشو به بازی می گیریم که بگیم من منم  اصلا من پادشاه کشور نپالم نه افغانستانم....

 اما دریغ و درد که نه مردم نه مردانگی رو معنی کردیم فقط ریا و کلک  و اون طرف تر با بی شرمی تر می زنیم روی هرچی ادم و ادمیته .

نانا جان کجای این دنیا رو ما کج معنی کردیم کجاشو .

نانا با توام دلم داره میترکه بگو کی ادما با این همه ادا و اصول می شن خودشون می شن اسمشون ؟؟

 نانا منم ادمم؟؟

 مرگ من نکنه منم... خوب اره منم یه مدتی فراموشت کردم رفتم دنبال اللی تللی خودم . نانای گلم اگه ادم دیدی بهش بگو بی انصاف چرا این همه قابیل شدن بچه ات  خواستی همهون بریم بهشت؟؟؟

نانای نازم دلم برا اون تق تق در روغن نخورده لک زده کاش می شد ار دست این امکانات به ظاهر مثبت خلاص شیم و یا می شدیم ادم ادم.

نانا دیروز یه نامه از دست یه موبایل دستم رسید حتما برات بعدا می نویسم اونم دلش خونه از این همه بدو بیراه ما ها تکون می خوریم همه چیزو به حساب اون می نویسیم

نانا ی خوبم خودمونیم حق هم داره  اما ما هم حق داریم مگه نه؟؟

 راستی نانای خوبم سلام خوبی کجایی کم پیدا شدی ؟

هی هی از گذشته ها گفتم دریغ و درد از یه سلام ساده برای نانای خودم ببخش دادارو ببخش


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 16 مرداد1390 توسط ابراهیم کیایی

هنوز خودم را کنار این  این جاده تنها می بینم و قدم می گذارم در جاده های بی کسی . سکوت این جاده را  مینا می شکند و من می مانم و یک دست پر از مهربانی .

سلام مینا....مینا  به من هم می گویند جانباز؟؟

 می خندد و تنها برای دل خوشیهایم قسمتم را شهادت معنی می کند .

اینجا ساعت به وقت جوانی...

 اقا برو ته صف تا نوبتت برسد .

 اما اما....

 اما اما نداریم اقا اینجا همه چی نوبتیه حتی شهادت ...

چاره ای ندارم نگاهم را به دستانم می اندازم فقط قد همین یه دست توشه اوردم؟؟ .(دارم خودم را مرور می کنم ) 

سلام فرشته مهربون غم نان را می خوردم اما غم باران را نه !! فرشته مهربون  می شه یه جا فقط یه جا پارتی بازی می کنی ؟ ....

 می خندد و  آرام بلندم می کند : بیا اینجا اول صف . اما فعلا تا اطلاع ثانوی شهادت تعطیل .

 منتظر می مانم یک روز دو روزو.... اما انگار واقعا خبری نیست کاسه صبرم تمام می شود حوصله انتظار را ندارم بر می گردم به جاده.

  تنها این میناست که دم به ساعت سکوت این جاده را می شکند و من در انتظار و فرشته کنارم ارام ارام  بالا تر از جاده پروازم می دهد .....

جاده انتها ندارد و من منتظر ساعت پیری ....


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مرداد1390 توسط ابراهیم کیایی

هنوز رد پایم را از کوچه های این شهر امام هشتمین پاک نکرده ام و بی اختیار هر سال سراغ ستون هشتم امام هشتمم می روم .

هنوز بوی دلدادگی و طرافت در فضای این ستون می پیچد و من تنها و سرگردان دور این ستون می گردم .

چقدر بزرگ شده ام برای پاک ماندن و تنها دلخوشی هایم را همانجا امانت می گذارم تا شاید شیرینی این هندوانه سفید گلویم قرمزم را مثل اسمان بالای دلمان ابی کند.

سلام تک ستاره اسمان مشرق زمین سلام . هنوز به امید دیدنت لحظه ها را با نفس هایم می شمارم .

چقدر دور می شوم در هوای عاشقیت .راستی ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 تیر1390 توسط ابراهیم کیایی
سلام ازاد سلام ازادگی

خط می کشم روی شانه های این زندانی و می شمارم خطوط صورتم را و بغض می کنم ۱شت تمام بد بختی هایم که شاید دوباره برگردم به پیله خوشی هایم

آی دنیا چقدر باید تاوان صداقتم را پس بدم چقدر باید با دستانم خودم را خفه کنم

 دنیا آزاد و ازاده و ازادگی را باید با کدام قانون معنی کنم تا بفهمی من هنوز منتظر یک جرقه برای زندگی ام

کجایی این جهان را بد قدم نهادم و کجای قانون مردانگی معنی نمی کنند

باز هم سکوت و باز هم .....


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 تیر1390 توسط ابراهیم کیایی

خسته می شوم از این دنیایی نا خوشی ها و تکرار می شوم در خودم تا شاید کبوتری برای مشاوره قدم بر روی چشمانم بگذارد .

هیچ وقت تکرار نمی کنم خطای سنگینی که روی دلم سنگینی می کند و پناه می برم به ستون هشتم امام هشتم و قیافه ام را می بازم پشت همین نا خوشی هایم

ای مردم ای ملت تنها که باشی تا صبح تکه تکه ات می کنند این گرگ های رو به پشت بام .

چقدر صدایت را باید بلند داد بزنم که بفهمم خدایی پشت این گوشهای سنگینم حرفم را می شنود و لال شوم از سر شرم حضورش.

 اقا جلسه ای چند خرمن دلم را پر پیمانه مهربانی می کنی .....

 و من خودم اینجا هنوز زوزه روزه سکوت را جار می زنم .

اقا ...دربست تا دم در دلم


نوشته شده در تاريخ جمعه 10 تیر1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

امدم بعد یه غیبت یکی دو ماهه

خوبی نانا ؟؟؟ کجایی ؟؟ انگار وقتی من نباشم که بهت فکر کنم و با تو درد دل کنم کسی به فکر ما نیست ؟؟؟!!!!نانا کلی بد بختی رو سرم اوار شده .هی منتظر سال جدید تر می مونم که شاید بهتر شه اما هر سال  دریغ از پارسال.

نانا کجایی این دنیا رت دارم بد می خونم و یا بد یاد گرفتم که هنوز باید بنشینم و اب بابای زندگی مو ردیف کنم

نانا هر چی می گردم کمتر موفقیت می بینم .نانا پر کشیدن و رفتن از این دیار یعنی سقوط محبت و فراموشی.نانا دلم خونه و دنیایی غم روی شونه هام داره سنگینی می کنه .

نانا زبونم داره از گفتن می افته و ذهنم شده یه هاردی که بد سکتور داره ....آی آی ئترم چی می گم  نانای خوبم دارم از عمق فشار و سختی می میرم .

نانا کمکم کن .نا رویایی سفرهایم رویایی قشنگ ذهن خسته ام به دادم برس

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 خرداد1390 توسط ابراهیم کیایی

خدمت تمام دوستان خوبم عرض کنم که متاسفانه موبایلمو به دلایلی از دست دادم که متاسفانه  شماره تماس دوستان رو از دست دادم در صورت امکان با من تماس بگیرید


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 اردیبهشت1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانای خوبم

مدت هاست که این دست و ذهن همکاری ندارند تا ناگفته هایم را بنویسم

  نانای خوبم هنوز در انتظار خورشید می مانم و تاریخ را نخوانده ورق نمی زنم و می رسم به افق این خانه و تو تنها پشت همین خیابان مرا گم نمی کنی تا شاید من قسمت گرگ های این بیابان یا خیابان نشوم .

 نانای خوبم نمی شود زمان را به پای بد بختی های روزگار شما نوشت و تنها برای خواندن این کتاب روی دیوار همسایه سرک کشید و لی متر می کنم اینجا تا بوشهر را می شود بیمارستان سوخته گی کیلومتر و قدم بر نمی دارم تا آزاد و رها بمانم در خیالم .

 نانا نمی خندم به بد بختیهایم تا خوشبختی را گم نکنم . 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 اردیبهشت1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

هنوز ساعت را روی خوشبختی کوک نگه داشته ام تا سکوت این شبهای طولانی را اسمان ستاره باران کند و من چشم می دوزم به ستار ه ای که دنباله اش می سوزد و من در سوختنش آرزو می کنم تا شاید آرزو به دل نمانم

نانای خوبم :

قد تمام این تیر برق چسبیده به دیوار همسایه غم ندارم اما از قد این سطل اشغال حرف زباله ای بلدم تا بشوم فیلسوف و یا ادیسون .

نانا خوبم تازه حرفم را بالا می آورم اما در دهان می چرخد و خرد می شود با ۵ بار جویدن  و دوباره قورت می دهم تا  شاید گاو در نشخوار بعدی بالایش بیاورد.

خوب دادا همیشه چشمم به اسمان می ماند


نوشته شده در تاريخ جمعه 19 فروردین1390 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

شب از نمیمه نمی گذرد ولی من از عمرم فقط نیمه جانه مانده و روح منتظر پرواز

شماره پرواز را به خاطرت پاره می کنم تا کسی نشانیت را در گورستان قلبم پیدا نکند

نانا بزرگ می شویم با خاطرات گذشته و می میریم در هیچستان وتازه متولد می شویم در زبان مردمان آشنا((آدم خوبی بود-آدم مهربونی بود-دلسوز بود.....))

نانا به اندازه تمام خط های کتاب تصمیم کبری دوست داشتنی می شوم و مثلا ۲۰تا ۴۰ روز می شوم مهمان تمام دلها.

نانا خوبم تازه سکانس بعدی از همین جا کلید می خورد:

((خدا بیامورز چیزی هم برای بقیه نذاشت- خدا بیامرز گاهی بد لجی می کرد - خدا بیامرز گاهی البته گاهی حرف مفت می زد......))

نانای عزیز این تمام ماجرای زندگیم نیست سکانس اخر این داستان وحشتناکترین صحنه این فیلم می شود جایی که:((الهی دچار عذاب اتش جهنم شه اون مسبب تمام بد بختی هام بود-الهی خدا ازش نگذره اون منو اغفال کرده بودتا....))

نانای خوبم دادا به همین راحتی محو می شود و در جاده ی زمان گم و تنها یک رد پا مسر قبرستان را گذر می کند و تو می مانی و با دنیایی از بدبختی ها..

نانا اوج می گیرم در خیالت و دوباره زندگی شروع می شود پشت همین توهم و تو تب کرده راه خانه را در پیش می گیری.

نانا سنگ زیرین اسیاب روزگار خدا همیشه دوستت دارد و من ....


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 فروردین1390 توسط ابراهیم کیایی

کاکتوس شدم در گلدان زندگی و تنها می مانم در کنج این کهکشان

چشمانم را رو به آسمان دلت می دوزم تا شاید تک ستاره دنباله دار چشمانت را خدا برایم به هدیه بیاورد.

هنوز تشنه یک فنجان محبت ام .....

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 5 فروردین1390 توسط ابراهیم کیایی
سلام نانا

 اینجا بهار تازه قد کشیده در سال ۹۰ و من قدم را از سال ۸۹ هدیه می اورم برای شما .

جاده های این مدرسه را کهنه می کنم در این تعطیلات و بالا تر می روم از تمام چهار راه این کودکستان

نانای خوبم

قدم می گذارم توی سال ۹۰ تا شاید یک بار هم شده خدا به رویم لبخند مهربانیش را هدیه کند

نانای خوبم ناشکری نمی کنم اما ...

ساعت عمرم را روی ۹۰ کوک می کنم تا امسال حتما حتما خوشبختی را روی دلم حک کنم

نانای خوبم از کودکستان دلم تا حافظ و سعدی فقط یک مدرسه مانده و خوشبخت می شوم توی این جاده

نانای خوبم عیدت مبارک


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 اسفند1389 توسط ابراهیم کیایی

سلام نانا

تو کوچه پس کوچه های این شهر پر اشوب دنبال یه خنده ای که از ته دل باشه گشتم اما فقط صدای به هم سابیدن دندونای خیلی از ادما رو می شنیدم که با کلی حرص و عصبانیت داشتن به استقبال بهار می رفتن (((از گرونی جنس  تا توقع زیاد بچه هاشون))) اما نانا کلی دنبالت گشتم که بگم می شه توی این شهر پر شلم شوربا فقط یه لبخند ساده ادم و به ارامش برسونه و با یه دنیا خوشی و مهربونی صدای تلق تلق این در قدیمی و با صفای بهاری شنید

نانای مهربونم

خدا توی خیلی از لحظات کنارمونه اما ما گمش کردیم . می شینیم حول حالنا ... می خونیم اما دریغ و درد که اون همیشه مهربون با کمال بزرگیش همیشه داره حالمونو بهتر می منه و لی ما هی خراب می کنیم .

 نانای خوبم امید د ارم خدا یه سال پر از مهربونی و محبت رو نصیبت کنه و این دادای درمونده رو شب عیدی فراموش نکنی

پایان

۲۵ اسفند ۱۳۸۹

دادای همیشه منتظر


.: Designed By Night-Skin.com :.


[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ]